سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

تنــــــــــ ها.... به شوق منجی
بنت العبرة به گریستن برای تو زنده است... 
پیوندهای روزانه

هنوز یادم هست انگار همین چند لحظه قبل بود، من هنوز محو تماشای تو در همان یک قدم

فارغ از غیر مانده ام چشم انتظار... مگر دنیا می تواند تو را از من بگیرد، «ع تر از جان ع»

وقتی هر لحظه مرورت می کنم.... چه کسی می تواند روح را از جسم جدا کند مادامی که زنده است......

وقتی قرار بود ببینمت روز و شب هم مثل من دست و پایش را گم می کرد.......

گویی مدام از هم سبقت می گیرند تا مرا زودتر به تو برسانند.....

تو که حرف می زدی هر چه قند بود در دل من آب می شد.... تک تک واژه هایت را زندگی

می کردم ....تک تک جمله هایت را.......که بگویم من هستم و می توانم!

دندانهایم را نمی توانستم مخفی کنم وقتی تو بودی چون خنده ام قطع نمی شد با تو ...

محو تو که می شدم لبخند انگار می شد ذاتی وجودم، یکی می شد با من......

تو که بودی دستم به آسمانها می رسید....راحت....

آنقدر که می توانستم مشت مشت ستاره بچینم و در دامنم جمع کنم

تا همه را روی سر تو بریزم.....زیر پایت....

تو که بودی دلم می خواست بقیه ی عمرم را چشم شوم سراپا و مدام و یکسره تو را نگاه کنم...

را ه رفتنت را... خندیدنت را....نگرانی هایت را..... حتی اخمهایت را.....

دغدغه هایت را اما با تمام وجود می خواستم برایت زندگی کنم.........

دلم می خواست سراپا گوش شوم تا فقط تو را بشنوم بعد از این.......

اما وقتی می آمدی تمام تلاش روز و شب سستی بود، مثل من می خواستند کندی کنند که زمان

نگذرد و وقت سر نیاید و نشاید که تو میل رفتن کنی .....

و من بغض پشت بغض چشمهایم را از تو بدزدم که اشکهایم را نبینی و غم دوباره وجودم را خموده کند....

غبار مرگ انگار پاشیده می شد بر وجودم وقتی نبودی........غبار بی حاصلی....

پشت همان بغض ها فریاد می زدم با من بمان،.......صدایم اما ضعیف بود انگار که به گوشت نرسید

ع تر از جان ع.....

نشنیدی که با تمام وجود فریاد می زدم ستجدنی انشاءالله صابرا....

چشمانم را ندیدی از ته جان فریاد می زدند تو را..........

فراز و نشیب صدایت، لحن آرام و صمیمی ات را هنوز زندگی می کنم...علایقت را برایت مدام طلب می کنم......

تو چه داری که دیگران ندارند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حالا اما دیگر هر چه روز و شبهایم تلاش می کنند و می دوند و سبقت می گیرند از هم، نمی توانند مرا ....

نه.... نمی توانند تو را به من باز گردانند.....روحم را........نکند من مرده ام...........

«بعون الله الملک الأعلی»


[ یکشنبه 92/3/5 ] [ 5:7 عصر ] [ «بنت العَبرَة» ]
........

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

حالم خراب و خسته و طوفانی است باز دل می رود ز دست ولی مــــهر کرده راز اینجا عجــیب بوی تــــو را می دهد زمان خون می خورم مدام و اجابت نشد نیـــاز
امکانات وب